شبي از شعله راهي در تنم كن
زبان سرخ در پيراهنم كن
سرا پا گر بزن خاكسترم كن
در اين تاريكي اماّ روشنم كن






تا دشت و دمن شود پُر از گل فردا
امروز تو را براي فردا خواهم






اگرمي دانستم پايان كارم تنهايست ازاول تنها مي شدم
اگرمي دانستم پايان كارم نااميديست اميدوار نمي شدم
اگرمي دانستم پس از آشنايي جدايست
درخلوت تنهايي باقي مي ماندم
اگرمي دانستم دوستي براي هر كس معنايي دارد
كلمه دوستي رابه راحتي برزبان نمي آوردم



بعد از سفري بي عشق از حادثه مي آيم

با شوق تو مي رفتم بي وسوسه مي آيم

يک قلب ترک خورده سوغات محبت بود

پاداش دل ساده نيرنگ و خيانت بود

من از تو چه سر بودم اي بي نفس کمرنگ

من حادثه ي روزم تو شب زده ي دل سنگ

خاکستر جا مانده از فاجعه ي ققنوس

اندوه شب سربي در با ور يک فانوس

درعشق تو فرسودم پايان قشنگي بود

مزد همه ي خوبيم افسوس دورنگي بود

اي از غم من سرخوش شکم به يقين خشکيد

محکوم عذابي تو در دايره ي تمديد

لايق تر از اين بودم عشق تو حماقت بود

يک عمر هدررفته تاوان رفاقت

























![]()




![]()
![]()

بازم شادی و بوسه، گلای سرخ و میخک
می گن کهنه نمیشه، تولدت مبارک
تو این روز طلایی تو اومدی به دنیا
وجود پاکت اومد تو جمع و خلوت ما
تو تقویما نوشتیم تو این ماه و تو این روز
از آسمون فرستاد خدا یه ماه زیبا
الهی که هزار سال همین جشن رو بگیریم
به خاطر وجودت به افتخار بودن
تو این روز پر از مهر تو با خنده شکفتی
با یه گریه ی ساده به دنیا بله گفتی
تا تو هستی و چشمات بهونه اس واسه خوندن
همین شعر و ترانه تو دنیای ما زنده اس
واسه تولد تو باید دنیا رو آورد 
ستاره ریخت رو سرت تو رو تا آسمون برد
اینا یه یادگاری توی خاطره هاته
ولی به شوق امروز میشه کلی قسم خورد
تولدت عزیزت پر از ستاره بارون
پر از بادکنک و شوق پر از آینه و شمعدون
الهی که همیشه واسه تبریک امروز
بیان یه عالم عاشق بیاد هزار تا مهمون
بازم شادی و بوسه، گلای سرخ و میخک 
می گن کهنه نمیشه، تولدت مبارک








![]()
يک شبی با ياد تو بدرود خواهم گفت و رفت
خاطراتت را به جوی آب خواهم گفت و رفت
در فرار شعرهايم يک شبی خواهم نشست
آخرين اشعار خود را بر تو خواهم گفت و رفت
با خيالت بر ديار قصه ها رفتم ولی
قبل رفتن قصه ام را با تو خواهم گفت و رفت
من ندانستم بگويم عاشق چشمان پر مهر توام
يک شبی در خواب تو اين جمله خواهم گفت و رفت
شعله های عشق من هر دم زبانه می کشد از هجر تو
بر دل ديوانه ام خاموش خواهم گفت و رفت


از بلنديها مي نگرم به اين سو به آن سو
از اينجا ميبينم تو را در اين سو در آن سو
خواه ناخواه می سرايم برايت از تنهايی ها
مي انديشم به حست به دلتنگي ها
گويا نمی بيني تو اين عاشق مرده را
هستم برايت چو ماهي كه می گريد در دريا
آخر تو اشكهاي مرا هم نمی بيني
چرا ديگر از اين دل ديوانه خبر نمی گيري؟
چه اهميت دارد ديگر مهم نيست
فكر ميكني كسيكه دوستت داشته باشد به جز من كيست؟
خيالت رنگين حتي دگر دل من هم به اين عشق رضا نيست!
مي توانم بخوانم در چشمانت نقشه اي شيطانيست
در نگاهت سخنانت حيله اي پنهانيست
آري ديگر دوستت ندارم
اي كسي كه لايق دوست داشتن نيست

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ای رفاقت ای عشق ای مهربانی ای همزبونی
ای دوستی ای حامیگری ای زندگی شیرین




![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()